احساس می کنم آدم برفی ام
داغم نکن ...

بودنت را به من قرض می دهی ؟


از این سوخت که
چرا این کلاغ بیچاره ... به خونش نرسید ؟
چرا ؟؟

مابرای شرف میجنگیم وشما برای ثروت.
کوروش گفت هرکس برای نداشته هایش میجنگد.

شاید که مرا جلب کند ناز نگاهت

من مست مهر آن مه فرزانه ام هنوز
از من حذر کنید که دیوانه ام هنوز
آبم ز سر گذشت و به گرداب اشک شوق
در جستجوی گوهر یکدانه ام هنوز

در غم درگذشت پدر بزرگم
آخه میگن تا ازدواج نکنی به هیچ جا نمیرسی !

عشق فوران می کند چون آتش فشان
دوست داشت جاری می شود چون رودخانه ای با شیب نرم

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛
اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم که از همه تهوع آورتر بود اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !...
چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم .

من در گذشته خیلی از وقتمو صرف کسانی کردم که دوستشون داشتم و خواستم
به همه ی اونا ثابت کنم که توانایی های خیلی زیادی دارند
اما همه ی اونا وقتی با تشویق ها و حمایت های من به جایی رسیدند ،
گذشته رو فراموش کردند و احساس کردند کسی شایسته تر از من در انتظارشونه!
و رابطه به پایان خودش میرسید و فقط این من بودم که احساس خستگی می کردم.

و اگر پیش از آن که بگویم مرگ مرا باز گیرد فردا خواهم گفت
کلمه ای که امروز من با زبانی یگانه می گویم
آینده با زبانهای بی شمار خواهد گفت .

و هرچه نیست ٬ تقصیر من ...

پدر بزرگ، درباره چه مینویسید؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مینویسم، مدادی است که با آن مینویسم. میخواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
-اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیدهام!
پدربزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی.
صفت اول : میتوانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر ارادهاش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه مینویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر میشود (و اثری که از خود به جا میگذارد ظریفتر و باریکتر) پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث میشود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاککن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا میگذارد. پس بدان هر کار در زندگیات میکنی، ردی به جا میگذارد و سعی کن نسبت به هر کار میکنی، هشیار باشی وبدانی چه میکنی..

برای گوشهای تو ، درون دل سپرده ام
و رشک می برد دلم
به آن دو گوشواره ات
که بیخیال و بوالهوس
نشسته در دو دیده ام ...

انتظار می کشم که اتفاق خوب بیفتد
وقتی افتاد
برش میدارم و با تمام وجود گازش می زنم .

اگر توانستی آسمان شوی
قول می دهم پرنده ات باشم ...

تا روش دست نکشی معلوم نمیشه خیسه یا خشک ...!

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم


